نمایشنامه خوانی مهمان ناخوانده - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 10:20
نمایشنامه ی مهمان ناخوانده نوشته ی اریک امانوئل اشمیت و ترجمه ی تینوش نظم جو به کارگردانی شهرزاد حمزه و دستیاری مهدی غیورآذر با روایت سیما حمزه و نقش خوانی پیام مشایخ نسب، ملیحه حریری، ابراهیم حسینی و نگار نوذری با طراحی پوستر مطهره میرزایی و عکاسی مرتضی ارض پیما پنجشنبه 22 و جمعه 23 آذر 1397 در تما...
مسکّن - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 10:20
به تو فکر می کنمچون مسکّنی که در کیفمگم شده...#شهرزاد_حمزه I think about you as an asprin lost in my back pack shahrzad_hamzeh
White Rabbit Red Rabbit - تاریخ: 1398/4/16 ساعت: 10:20
Please come see White Rabbit, Red Rabbit, a brilliant play by contemporary Iranian playwright Nassim Soleimanpour. It is a unique work of theatre in which a different performer is onstage each night, experiencing the script for the first time with the audience. Our production will feature our daring...
"ملف گند" - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 12:02
اینکه من یا هرکس دیگری متولد دهه ی هفتاد باشد دلیل به عاری بودن از احساس درک جنگ نیست.اینکه به چه دلیلی یک چنین فیلمی را برای بچه هایی از دهه ی من پخش کردند شاید شمارش به بیش از ده برسد اما چیزی که بیشتر از همه در این فیلم توجه من را به خود جلب کرد ان بار سنگین گناهی است که این کودک _با این که شاید ...
من اینو می خوام... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:04
بعضی وقت ها آدم انقدر حالش بده که به هر حماقتی دست می زنه مثله زنگ زدن به کسی که حالش ازش بهم می خوره مثل درد دل کردن با یه غریبه با کسی که تازه دیدیش مثل هم آغوشی با کسی که می دونی اصلن تورو موقع بوسیدنت نمی بینه مثله گریه کردن توی جمعی که نباید... گاهی حالت خیلی بده... و دلت می خواد یکسری حماقت
به خودت بیا... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:04
اینکه ما در هر حال و وضعیتی به گونه ای سرانجام به این نتیجه می رسیم که تنهاییم، تنها یک مقصر دارد و آن خودماییم ... می دانم ... می دانم که تنهایی بار سنگینی است و هنوز بعد از این همه سال خونگرفته ای به تنها بودنت در هرمقوله ای... و باز زانوی غم بغل می گیری و آن حس دوست نداتشته شدن از سرو کولت بالا
احساس. - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:04
گاهی این نبودن یک شخص نیست که آزارمان می دهد، ندانستن دلیل نبودن اش است که مثلِ خوره به جان ثانیه های روزگارمان می افتد و دمار از روانمان در می آورد. گذشته گذشته است و گذشته باقی می ماند...کهنه می شود و گاهی فراموش اما دوست داشتن یک نفر هرگز از یاد نمی رود بلکه چنان خاطره ای سمج به ته ذهن می چسبد
کیمیای عشق - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:34
آنگاه که خوش تراش ترین تن ها را به سکه ی سیمی توان خرید مرا _دریغا دریغ_ هنگامی گه به کیمیای عشق نیاز افتد 26آبان ماه 1388
ولنتاین مبارک... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:34
انتظار نداشتم بیایی... نه اینکه ناراحت شدم از آمدنت!نه! شاد شدم. از اینکه با من قدم زدی سرزنده شدم حتی همان چند لحظه، گرچه عمرسرزنده بودنم دقایقی بیش به طول نیانجامید اما ارزشش را داشت لمسِ حسِ با تو قدم برداشتن ... شاید حس من حسّی پیر باشد به تواکنون، اما هنوز آرام می شود ضربان قلبم وقتی میبینمت از...
عزیز شنگال... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:34
حمایت از نمایش "عزیزشنگال" (حمایت از مردم شنگال و کوبانی و کودکان مظلوم کورد) به کارگردانی و نویسندگی دکتر قطب الدین صادقی.دوستان عزیزم لطفن به سایت زیر برید و به این نمایش رای بدید ...فقط امروز رو وقت داریم...ممنونم از همه ی شما...theaterfestival.ir
زانو نمی زنم... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:34
گیرم که باخته ام! اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه ی بازی بیرونم بیندازد، شوخی نیست من شاه شطرنجم!!! تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم آررزو طلب نمی کنم، آرزو می سازم لزومی ندراد من همانی باشم که تو فکر می کنی، من همانی ام که حتا فکرش را هم نمی توانی بکنی... لبخند می زنم و...
"ملف گند" - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:34
اینکه من یا هرکس دیگری متولد دهه ی هفتاد باشد دلیل به عاری بودن از احساس درک جنگ نیست.اینکه به چه دلیلی یک چنین فیلمی را برای بچه هایی از دهه ی من پخش کردند شاید شمارش به بیش از ده برسد اما چیزی که بیشتر از همه در این فیلم توجه من را به خود جلب کرد ان بار سنگین گناهی است که این کودک _با این که شاید ...
ماندن... - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:33
نمی خواستم بمانم...نمی خواستم بمانم و ماندم.ماندنم از آن رو نبود که می دانستم از نبودن در آن مکان و زمان پشیمان می شوم، بلکه از آن روی که ترسیدم...ترسیدم از واکنشی که جمع نسبت به ترک من خواهد داشت.ولی اشتباه کردم...ترسیدن همیشه اشتباه است....هرنوع ترسی...اما ترسیدنی که موجب گرفتگی عضلات زبان می شود ...
خاطره - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:33
"خاطره..." انگار از همان کودکی می شناختمتبه هر لحظه از زندگی ام که فکر میکنم...بر که می گردممثل اینست که هر لحظه به تو می اندشیدم!توی کوچه می دوم پشت پریدنبال شقایق می گردمسرم محکم به تیر چراغ برق می خوردانگار فکر تو بود که باعث شدهِی به خودم نهیب می زنم :بس کن!اما تو انگار ول کن نیستیهمچون کنه به ا...
گذشته - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:33
گاهی بی انکه بدانیمآنقدر در گذشته های بدی که به حالِ خوبمان منجر شده غرق می شویم که اکنونِ زیبای مان از کنار چشم های مان پس کشیده می شود و می مانیم در گذشته ای که هیچ گونه اهمیتی جز نقش بارزش در خوب شدن اوضاع اکنون داشته، ندارد و فراموش می کنیم که همان بد این خوب را به ارمغان آورده... گاهی نمی فهمیم...

برچسب‌های مرتبط

کیمیای عشق | کیمیای عشق مولانا | کیمیای عشق دینانی | كيمياي عشق | کیمیای عشق چیکسای | کیمیای عشق سبز | کیمیای عشق حب حیدر است | کیمیای عشق الهی قمشه ای | کیمیای عشق کریم فیضی | رمان کیمیای عشق